-
آیا شیطان وجود دارد؟
شنبه 11 آذرماه سال 1391 19:21
استاد دانشگاه با این سوالها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله او خلق کرد استاد پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ . . . استاد دانشگاه با این سوالها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:...
-
من و تو و دروغ!
شنبه 11 آذرماه سال 1391 19:21
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست! . . . از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" میشویم؟! پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ...
-
شد!
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 13:05
عاقبت شد! روزها بیگاه و گاه ها نا آگاه! اما شد! در بهت این شدنم! چه کنم؟! آیا این منم! به کجا برم این ... نه نمی گویم! یا رب! یار بی یار! . . . یار بی یار
-
فریاد
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 13:03
خانه ام آتش گرفتست آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرش ها را تارشان با پود . . . دانلود تصنیف با صدای استاد شجریان: http://www.4shared.com/file/122642027/33a6d870/08_-_Track.html خانه ام آتش گرفتست آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرش ها را تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر...
-
برو ای دوست برو
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 13:01
برو ای دوست برو ردپایت در این سینه من تا به ابد همچو نگین میماند بار اول که من ساده دل بی چرکین دیدمت . . . برو ای دوست برو ردپایت در این سینه من تا به ابد همچو نگین میماند بار اول که من ساده دل بی چرکین دیدمت گفته بودم که همان کعبه بی همتایی تو همان دهکده عشاقی برو ای دوست برو من حریفان به تو ترجیح ندادم اما تو...
-
سرو ناز
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 13:00
شب مهتابی سال گذشته ! نشستم روبروی این دریچه ! نگاهم را ب ه سوی باغ دادم ! که سرو ناز ! . . . شب مهتابی سال گذشته ! نشستم روبروی این دریچه ! نگاهم را ب ه سوی باغ دادم ! که سرو ناز ! همان سروی که شاعرهای شیراز ! برایش نغمه سر دادند و گفتند ! مثال یار شیرازی بلند است ! قدش اندازه شد ه با خوب رویان ! چه کا غذها سیه شد...
-
کلام!
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 13:00
سلام گویم همه تان را! سلام گویم روی گردان از بتان را! سلام گویم آنان را که چشم بر بستنی ها بسته اند و دیدنی ها را سخت نظاره گرند! . . . سلام گویم همه تان را! سلام گویم روی گردان از بتان را! سلام گویم آنان را که چشم بر بستنی ها بسته اند و دیدنی ها را سخت نظاره گرند! سلامم را نثار یاران جان می کنم که سخت در اندیشه اند!...
-
گفتا تو از کجایی کاشفته مینمایی؟
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:58
گفتا تو از کجایی کاشفته مینمایی؟ گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر ِ چه داری کز سر خبر نداری؟ گفتم بر آستانت دارم سر گدایی . . . گفتا تو از کجایی کاشفته مینمایی؟ گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر ِ چه داری کز سر خبر نداری؟ گفتم بر آستانت دارم سر گدایی گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی؟ گفتم که خوش نوایی از باغ...
-
خامش
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:57
خامش=گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانی گفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت . . . گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانی گفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت دعوی عشق کردم سوگندها بخوردم کز عشق...
-
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:57
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن . . . رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی بگزین ره...
-
جبر جغرافیایی
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:56
من زیر لب با بغضی که حالا دیگر درشت درشت می بارید خواندم تو هم بخوان . . . من زیر لب با بغضی که حالا دیگر درشت درشت می بارید خواندم تو هم بخوان . . یک روز از خواب پا میشی میبینی رفتی به باد هیچکس دور و برت نیست همه رو بردی ز یاد چند تا موی دیگهت سفید شد ای مرد بی اساس جشن تولد تو باز مجلس عزاست بریدی از اساس قوز...
-
علی
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:55
تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی دری باشد که از رحمت به روی خلق گشایی بیا تا گل برافشانیم . . . تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی دری باشد که از رحمت به روی خلق گشایی بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم...
-
گیس
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:55
یک روز به شیدایی بر زلف تو آویزم خود را چو فرو ریزم،با خاک درآمیزم وگرنه من همان خاکم که هستم یک روز سر زلف بلوندت چینم بهره دل مسکینم اینم، جگرم اینم اینم . . . یک روز به شیدایی بر زلف تو آویزم خود را چو فرو ریزم،با خاک درآمیزم وگرنه من همان خاکم که هستم یک روز سر زلف بلوندت چینم بهره دل مسکینم اینم، جگرم اینم اینم...
-
باد نوبهاری
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:54
چونست حال ِ بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان بر آمد فریاد بی قراری گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت تو در میان گل ها چون گل میان خاری . . . چونست حال ِ بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان بر آمد فریاد بی قراری گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت تو در میان گل ها چون گل میان خاری « ای گنج نوش دارو بر خستگان گذر کن مرحم به دست و مارا...
-
نماز شام غریبان
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:54
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویههای غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم . . . دانلود تصنیف با صدای محسن نامجو: http://s1.picofile.com/file/6243274644/begoo_begoo_www_Ganja2Music_Com_.mp3.html نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویههای غریبانه قصه پردازم به یاد...
-
زمستان
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:52
سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ دادن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید و نتواند که ره تاریک و لغزان است . . . لینک دانلود تصنیف با صدای گرم استاد شجریان: http://s1.picofile.com/file/6244666996/04_Avaaz.wma.html سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد...
-
امید...
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:52
-
عالی جناب! دوستِ من ـ حسن ـ چه شد؟
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:51
حاکمی از برخی شهرها بازدید می کرد و هنگام دیدار از محله ما فرمود: شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا بازگویید و از هیچ کس نترسید، که زمان هراس گذشته است! . . . حاکمی از برخی شهرها بازدید می کرد و هنگام دیدار از محله ما فرمود: شکایتهاتان را صادقانه و آشکارا بازگویید و از هیچ کس نترسید، که زمان هراس گذشته است! دوست من ـ...
-
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:51
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید . . . بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بیمروت دنیا چند...
-
می تراود مهتاب
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:49
می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند . . . می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند نگران با من استاده سحر صبح می خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر...
-
تو خود اویی بخود آی
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:48
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی . . . نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه...
-
خدایا!
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:48
خدایا! یارا! ای خوشین یار مهربان! مهربانیت بر من به ثبوت رسیده است! نمی دانم با رفتارهایی که تلنگر بر نظم جهانیت زده است چه کنم؟ . . . خدایا! یارا! ای خوشین یار مهربان! مهربانیت بر من به ثبوت رسیده است! نمی دانم با رفتارهایی که تلنگر بر نظم جهانیت زده است چه کنم؟ نمی دانم با این عدم هم سویی با افکارت در این نظم جهانی...
-
نشد یک لحظه از یادت جدا دل
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:46
نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل،آفرین دل،مرحبا دل ز دستش یک دم آسایش ندارم نمی دانم چه باید کرد با دل . . . نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل،آفرین دل،مرحبا دل ز دستش یک دم آسایش ندارم نمی دانم چه باید کرد با دل هزاران بار منعش کردم از عشق مگر برگشت از راه خطا دل؟! به چشمانت مرا دل مبتلا کرد فلاکت دل،مصیبت دل،بلا دل...
-
نامه رسان
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:46
نامه رسان نامه ی من دیر شد کودک ولگرد فلک پیر شد خون به رگ زال زمان شیر شد برده ی بیچاره ز جان سیر شد . . . نامه رسان نامه ی من دیر شد کودک ولگرد فلک پیر شد خون به رگ زال زمان شیر شد برده ی بیچاره ز جان سیر شد قاصد وامق بر عذرا رسید دستخط قیس به لیلا رسید نامه ی یوسف به رلیخا رسید نامه رسان خون به دل ما رسید نامه رسان...
-
رویای تو
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:45
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای بروی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه بیش . . . ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای بروی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز الودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من اتشی در سایه مژگان...
-
نامردان!
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:45
زمان بس ناجوانمردانه پست است... مردها را... مردها را... مردها را... مردها را چه می باید گفت! . . . زمان بس ناجوانمردانه پست است... مردها را... مردها را... مردها را... مردها را چه می باید گفت! چه بس مردهایی که سر در انبان نسوان دارند! هوا سرد! زمین سرد! چه آسمان تاریک گردیده... آه من بی پاسخ مانده است! چگونه تسلی بخشم...
-
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:44
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم . . . من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم من آدم بهشتیم اما در این سفر حالی اسیر عشق جوانان مه وشم در عاشقی...
-
صبر
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:42
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو به جز سخن دلنشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از زبان آن که شنید از دهان دوست . . . دانلود تصنیف با احجرای گرم محسن نامجو: http://s1.picofile.com/file/6275444664/tarsam_ke_ashk_www_Ganja2Music_Com_.mp3.html ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو به جز سخن...
-
بیوگرافی و زندگینامه داریوش بزرگ شاه ایران
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:41
داریوش منتسب به یکی از خاندانهای فرعی سلسله هخامنشی است ، جد داریوش ( ارشام ) که در آن زمان زنده بود ، عنوان پادشاهی داشت و پدر داریوش ( ویشتاسب ) در پارت از حکام بود . کمتر پادشاهی در خوبو جلوس به تخت شاهی مانند... داریوش منتسب به یکی از خاندانهای فرعی سلسله هخامنشی است ، جد داریوش ( ارشام ) که در آن زمان زنده بود ،...
-
گل بگو ، گل بشنو
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 12:41
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش بنشینند آرام گل بگو ، گل بشنو . . . من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش بنشینند آرام گل بگو ، گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفا گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و...