-
بغض شکسته!
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:36
-
هرگز نخواستم!
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:35
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم . . . هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم اینقدر ظریفی که...
-
به تو و عشق تو ایمان دارم !
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:35
من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم دل گریان،لب خندان دارم . . . من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم دل گریان،لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم در غمستان نفسگیر، اگر نفسم میگیرد آرزو در دل من متولد نشده، می میرد یا اگر دست زمان درازای هر نفس جان...
-
چه کسی جای چه کسی نشسته ؟
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:34
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود ، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر... می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود ، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالی که پیشاپیش جای...
-
عقاب
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:33
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان ... مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند ؛...
-
راه بهشت
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:32
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این... مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش...
-
بعدش چی؟!!!
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:32
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیری از بغلش رد شد که توش چند تا ماهی بود. از مکزیکی... یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیری از بغلش رد شد که توش چند تا ماهی بود. از مکزیکی پرسید: چقدر طول کشید که این چند تا رو گرفتی؟ مکزیکی پاسخ داد: مدت...
-
خراش عشق مادر
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:25
یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد ... یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا...
-
پیرمرد و سالک
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:24
پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت .. سالکی را بدید که پیاده بودپیر مرد گفت : ای مرد به کجا رهسپاری؟ سالک گفت... پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت .. سالکی را بدید که پیاده بودپیر مرد گفت : ای مرد به کجا رهسپاری؟ سالک گفت : به دهی که گویند مردمش خدا نشناسند و کینه و عداوت می ورزند و زنان...
-
سبز خیال انگیز!
سهشنبه 21 آذرماه سال 1391 17:22
-
آفتاب ظهر تیر
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:46
ای نگاهت آفتاب ظهر تیر !! آب شد برف نگاهم ناگزیر ! هم شبیه سروی و هم مثل بید با تو ام بالا بلند سربه زیر ! . . . ای نگاهت آفتاب ظهر تیر !! آب شد برف نگاهم ناگزیر ! هم شبیه سروی و هم مثل بید با تو ام بالا بلند سربه زیر ! بس که دنبال تو راه افتاده ام ردّ پایم حک شده در این مسیر ! روزها و ماهها و سالها صبر کردم آمدی اما...
-
عشق از زبان دکتر علی شریعتی
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:45
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال . . . عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح...
-
سلام بر شما!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:43
سلام بر شماای آنکه از کودکی ملجا قلبی ترین سوگندهایم بوده اید! سلام بر شما که دوستتان دارم،اما نه از برای اینکه به امید آمدنتان شانه از بار مسولیت هایم خالی نمایم! . . . سلام بر شماای آنکه از کودکی ملجا قلبی ترین سوگندهایم بوده اید! سلام بر شما که دوستتان دارم،اما نه از برای اینکه به امید آمدنتان شانه از بار مسولیت...
-
اشک و آه!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:40
اشک و آه! این است سزای دلهای بی گناه! چگونه است کاین قانون می باید حاکم باشد بر هر راه و چاه! . . . اشک و آه! این است سزای دلهای بی گناه! چگونه است کاین قانون می باید حاکم باشد بر هر راه و چاه! خدایا سوز دلم از برای خویشتن نیست که هیچ زمانی ز بهر خویشتن سر با آسمان نبرده ام! آنچه دلم را به درد آورده بی مهری این جهان...
-
این روزها!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:39
این روزها دلم تنگ می شود گاهی! در حسرتم به توجهی از دوست یا که نگاهی! سرخوش بودم از نشاط یاران دل زنده در طلب صراحی! . . . این روزها دلم تنگ می شود گاهی! در حسرتم به توجهی از دوست یا که نگاهی! سرخوش بودم از نشاط یاران دل زنده در طلب صراحی! دلسوخته دارم، چه کنم کاین دل من رنجور است! رنج آن نیست که مرا جان جهان یار...
-
خدا
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:38
سوز و ساز عاشقانه ام بساز! دل در بر خویش و جان بر رهش بباز! همه آسمانها بر زمین آیند چون گویم راز! . . . سوز و ساز عاشقانه ام بساز! دل در بر خویش و جان بر رهش بباز! همه آسمانها بر زمین آیند چون گویم راز! تو که همه ی هستی در درون سینه نهان می داشتی! گمان مبر که با رفتنش و برملا گردیده این راز! چه بسا که راز در وجود تو...
-
سبز خیال انگیز!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:37
-
سلام!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:36
سلام بر یاران جان! یاران جان و مهربان! یاران جان مهربان آشنا زبان! سر برگریبان است ، بس که زکف برفته ست توان! . . . سلام بر یاران جان! یاران جان و مهربان! یاران جان مهربان آشنا زبان! سر برگریبان است ، بس که زکف برفته ست توان! همه سعی بر عدم آشکارش دارم و به این بود کاین درد بماند نهان! گویند مرد را دردی اگر باشد خوشست...
-
هرکجا هستم باشم
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:35
هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است . . . هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟ من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله...
-
یار من مرا یار ندید!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:35
کاش یار مرا زبهر خود می دانست! و آنگه دلش بر دام ما می مانست! من نگویم که تو را یار نیم! . . . کاش یار مرا زبهر خود می دانست! و آنگه دلش بر دام ما می مانست! من نگویم که تو را یار نیم! من نه نه بی وفا جفاکار نیم! یار من مرا یار ندید! ز بهر غمش سازنده و پر بار ندید! ز سرایش نروم برون برون! زیرابنشسته است اندر دلم...
-
آنکه دلم داشت
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:34
آنکه دلم داشت دلم شاد نکرد! به خیالش در رهم کار نآباد نکرد! عاشقان سینه چاکم خدارا! . . . آنکه دلم داشت دلم شاد نکرد! به خیالش در رهم کار نآباد نکرد! عاشقان سینه چاکم خدارا! آن مرغ سبک دگر ز من یاد نکرد! دلم شکسته بال و خونین سر! با این همه حتی دمی دادنکرد! عاشق اگر جوانی خواهی و عاشقی! نیک گویمت کاین عشق هیچ دلی شاد...
-
سبز خیال انگیز!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:33
-
قرآنی با جلد قرمز
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:30
یکییکی قرآنها را از قفسه بیرون آورد و گذاشت جلوی زن. زن چادرش را از رویش باز کرد و نگاه کرد... یکییکی قرآنها را از قفسه بیرون آورد و گذاشت جلوی زن. زن چادرش را از رویش باز کرد و نگاه کرد. - همه جورشو داریم مونده کدومشو بپسندی زن انگشتش را کشید روی یکی از قرآنها: «دست شما درد نکنه، ممنون.» مرد گفت: «این هم...
-
سبز خیال انگیز!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:28
-
آموخته ام که...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:23
آموخته ام که با پول می شود خانه خرید اما آشیانه نه... آموخته ام با پول می شود بستری برای خواب خرید اما خواب نه... آموخته ام با پول می شود ساعت خرید اما زمان نه... آموخته ام که با پول می شود خانه خرید اما آشیانه نه... آموخته ام با پول می شود بستری برای خواب خرید اما خواب نه... آموخته ام با پول می شود ساعت خرید اما زمان...
-
دل نامه
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:20
سلام بر تمامی یاران جان! کجایند مردان بی ادعا! کجایند جان بر جان فروشان بی ادعا! جایشان چه سوزناک خالیست! . . . سلام بر تمامی یاران جان! کجایند مردان بی ادعا! کجایند جان بر جان فروشان بی ادعا! جایشان چه سوزناک خالیست! و جز نامردی و نامرادی هیچ به میان و میدان نیست! چه غم انگیز است مشاهده ی عکس آن چیزی که برایش کلی...
-
سبز خیال انگیز!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:13
-
سکوت
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:07
گاهی اوقات سکوت بلند ترین فریاد است! غرق سکوتم! حیران از این حبوطم! کج و معوج می رویم! سراپا حیران بدنبال خطوطم! دیوانه ی آبادی و عقل بر این راه ربودم! چون است که آبادی برفت و در ویرانی غنودم! خدایا به فریادم برس چون جمله فریاد با تو بودم! یار بی یار
-
گرد کعبه
شنبه 11 آذرماه سال 1391 20:03
به گرد کعبه میگردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان اگر در کعبه میگردد نمایان پس بگرد تا بگردیم،بگرد تا بگردیم . . . به گرد کعبه میگردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان اگر در کعبه میگردد نمایان پس بگرد تا بگردیم،بگرد تا بگردیم در اینجا باده مینوشی ! در آنجا خرقه میپوش ! چرا بیهوده میکوشی؟ در اینجا مردم...
-
زرتشت
شنبه 11 آذرماه سال 1391 20:03
← اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی. ← اگر روزی تهدیدت کردند بدان درمقابلت نا توانند. ← اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست. ← واگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد. ← زرتشت →